الملا فتح الله الكاشاني

172

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

صغرى است * ( بَغْتَةً ) * از روى فجاة و ناگاه رسيدن * ( أَوْ يَأْتِيَهُمْ ) * يا بيايد بديشان * ( عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ ) * عذاب روزى نازاينده يعنى روزى كه نسل ايشان در آن روز برافتد مراد روز بدر است كه همه كشته شده مستاصل شدند و به جهت آن كسى از ايشان نماند تا فرزندى از او متولد شود و يا آنكه چون كشته شدند مادران ايشان بىفرزند شدند هم چنان كه زنان نازاينده و يا آنكه مقاتلين را ابناى حرب ميگويند و چون كشته شدند روز حرب بعقيم تسميه يافت بر سبيل مجاز بر هر تقدير وصف روز بعقيم بر سبيل اتساعست و گويند مراد بعقم قطع خير است يعنى در آن روز منقطع شدند از خير و هيچ نفعى بديشان نرسيد بلكه همه بشر عذاب كه قتل بود هلاك گشتند و ريح عقيم به جهت آن ميگويند كه منشى مطر و ملقح شجر نيست و يا آنكه عقيم بمعنى عدم مثل است يعنى عذابى كه آن را نظيرى و مثلى نبود در عظم امر چه در آن روز ملائكه بايشان مقاتله ميكردند و يا آنكه مراد در روز قيامتست گاهى كه ساعت بمعنى موت باشد يا اشراط قيامت يا وضع آن در موضع ضمير ساعة به جهت تحويل باشد يعنى از عذاب روز قيامت و بنا بر اين تسميهء آن روز بعقيم جهت آنست كه بعد از او روز ديگر نباشد يا آن روز را شب نبود و شبههء نيست در اينكه اين آيه خاص است بكفارى كه علم الهى تعلق گرفته بود به آنكه بر صفت كفر بميرند و بدانكه بنا بر قول كسانى كه مراد بالقاى شيطان حديث نفسانى است كه شيطان آن را بقلوب انبيا انداخته باشد معنى آيهء لِيَجْعَلَ تا آخر آنست كه ما تمكين مىدهم وسوسهء شيطانى را در قلوب انبيا تا كسانى كه منافق و كافرند بعد از استماع آن آن را مؤثر دانسته تجويز خطا و عصيان نمايند در حق ايشان و به جهت اين شدت و كفر را زياده گردانند و جمعى كه صادق الايمانند اعتقاد كنند كه حقتعالى عاصم پيغمبران خود است از آن و نه ميگذارد كه به جهت آن از طريق اهتدى منحرف شوند و خفايى نيست در اينكه ظاهر آيه با معنى اولست كه آن تمكين شيطانست كه از القاى كلام در ميان تلاوت و اللَّه اعلم بحقايق الامور بعد از آن در بيان احوال قيامت ميفرمايد كه * ( الْمُلْكُ ) * پادشاهى و فرمان دهى * ( يَوْمَئِذٍ لِلَّه ) * در آن روز مر خداى راست تنوين نايب مناب جمله ايست كه غايت دلالت دارد بر آن اى ( يوم تزول مريتهم ) يعنى پادشاهى در روزى كه شك كفار و اهل نفاق زايل گردد يعنى روز قيامت مر خدايراست بى مدعى و منازعى مراد آنست كه در اينروز ملوك و سلاطين را دعوى سلطنت و ملك دارى كه هست نماند و كمر تكبر از ميان متجبران بگشايند و تاج تجبر از سر خسروان بربايند دعويها منقطع و داعيها مرتفع گردد و مالك ملك رخت تخيلات و تصورات مسلوك را در قعر درياى عدم افكند و رسوم توهمات و تفكرات سلاطين را بصدمة لِمَنِ الْمُلْكُ درهم شكند و همه را جز اظهار عبوديت و اقرار بعجز و بيچارگى چاره نباشد